شعرهایی که به تو بدهکارم

تنها وبلاگ رسمی مجید پارسا

 

 درد دارد اینکه ناچاری رهایش می کنی

دوستش با اینکه می داری رهایش می کنی !!!!

یا نمی دانی کجاها کارتان خواهد کشید

یا که می دانی به دشواری رهایش می کنی

هی می آیی از خودت می پرسی آیا خواب بود ؟

 تا که بین ِ‌ خواب و ‌بیداری رهایش می کنی

شاعر  ِ دیوانه بودن را برایت گفته ام ؟

از غزل سرشار  ِ سرشاری ، رهایش می کنی

باورش سخت است اما زندگی یعنی همین

 از جدایی بس که بیزاری رهایش می کنی !!

قلب ِ من از بال  ِ ‌یک پروانه هم نازکتر است

خوب می دانم چرا داری رهایش می کنی

گاهی از قرص و دوا ، شلیک کردن بهتر است

 وقتی از چنگال ‌ ِ بیماری رهایش می کنی !!!!


مجید پارسا

   + مجیـد پارسـا ; ٥:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱٢ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()