شعرهایی که به تو بدهکارم

تنها وبلاگ رسمی مجید پارسا

 

تسکین  ِ دردهای  ِ زیادم نمی شود

دیگر نمی رسند به دادم ، نمی شود

می خواستم بیاورمت توی  ِ این غزل

انگار نم کشیده سوادم ، نمی شود

دیشب دوباره گریه امانم بریده بود

دنیای  ِ لعنتی به مرادم نمی شود

هر چند گفته ای که برو منتظر نباش

با اینکه مانده است به یادم ، نمی شود

گفتی پیام می دهم اما بدون  ِ متن

یعنی اگر پیام ندادم نمی شود !!

یک خنده کافی است مرا دربدر کند

اینها ولی دلیل  ِ فسادم نمی شود

از بین  ِ این لوازم و لب تاب و خودنویس

چیزی همین شکسته مدادم نمی شود

لاغر نبوده ام به خدا ، جثه ام فقط

اندازه ی لباس  ِ گشادم نمی شود !!!!

یک چای ِ تازه کاشکی از غیب می رسید

چایی که با دعا و ثنا دم نمی شود

شیطان هم آخرش به خدا سجده می کند

هر چند مثل  ِ سجده ی آدم نمی شود !!


مجید پارسا

   + مجیـد پارسـا ; ٤:٠۱ ‎ق.ظ ; ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

 

 دارم کلافه می شوم از این فشارها

هی پیچ و تاب می خورم و مثل ِ مارها ....

 هی سرد می شود بدنم مثل ِ‌مرده ها

 هی درد می کشم به توان ِ‌ هزارها

 یک لحظه خوب هستم و یک هفته بیقرار

 حالم نگفتنی شده مثل ِ‌خمارها

 دارم تو را کنار ِ‌ خودم کم می آورم

اصلا نمی خورَد به من اینگونه کارها !!

 حتی به عکسهای ِ تو دشنام می دهم

 آنهم کسی که خوابِ ‌تو را دیده بارها !!

 لعنت به خنده های ِ تو و گریه های ِ من

نفرین به وعده های ِ تو و این شعارها

 دیگر کسی به داد ِ ‌دل ِ ‌من نمی رسد

 بدجور خسته هستم از این انتظارها

 اینست حال و روز ِ من از بعد ِ رفتنت

 اینست آخر عاقبت ِ بیقرارها


 مجید پارسا

   + مجیـد پارسـا ; ٤:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()