شعرهایی که به تو بدهکارم

تو چرا این همه غمگین و پریشان شده ای ؟!!!....

 

ای تو که از جانب ِ یار آمدی

از طرف ِ طرفه نگار آمدی

با دوهزار اسب و سوار آمدی

در پی افسرده ی زار آمدی

***

ای همه جا خورده به زنجیر ِ تو

جمله ی این شهر زمینگیر ِ تو

می گذرند از سر ِ تقصیر ِ تو

رفتی و بی صبر و قرار آمدی

***

آمده ای باز به خون ریختن

شعبده بر شعبده انگیختن

با من ِ بی حوصله آمیختن

سایه گرفتی و کنار آمدی

***

یاغی ِ سودازده را برده اند

مورچگان ریخته و خورده اند

باغ و گلستان همه پژمرده اند

     این همه لشکر به چکار آمدی ؟

.

.

.

 

   + مجیـد پارسـا ; ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; ٧ شهریور ۱۳٩۳
comment نظرات ()