شعرهایی که به تو بدهکارم

تنها وبلاگ رسمی مجید پارسا

دمت گرم رفیق اما....

" میخوای زنگ بزنم یه نفر بیاد از فکرت درش بیاره؟ " 

 لانتوری ....

 

 

 

 

 

+ رفیقه! کم گیر میاد رفیق تو این زمونه ی کثیف! که تا تهش باهات بیاد! مُرد دوره ی رفاقت! مُرد دوره ی مردونگی. رفیقه! دل نگرونته! دمش گرم!! به فکرته ولی یه چیزایی هس که از فکر دربیا نیس! نه تو از فکرشون درمیری نه اونا از فکرت درمیرن! اینجوریاس!! دمت گرم رفیق! جمالتو عشقه! خود عشقی!!!!

   + مجیـد پارسـا ; ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

 

مشاهده یادداشت خصوصی

   + مجیـد پارسـا ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

 

هر شکاری
بعد از ساعت ها تقلا
بالاخره آرام خواهد گرفت
توی تور صیاد!
ماهی گیران وقتی ماهی بزرگی به قلابشان افتاد..
آن را فورا از آب بیرون نمی کشند.
می گذارند توی آب هی این طرف و آن طرف برود....

تا خوب خسته شود!!
بعد با آرامش
او
را
از
آب
بیرون می کشند!!

من آرام آرامم بانو....

بیا....

 

 

مجید پارسا

   + مجیـد پارسـا ; ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱٦ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

 

بانوی خوبم!

سارای عزیزم!

مهربون! بامرام! خوابتو دیدم. من بازم خوابتو دیدملبخند چقد خوبه که خوابتو می بینم. خوبی دورت بگردم الهی؟ عزیز دلم. خانوم وفادارم. تا میام از خوبیات بنویسم و از تو بگم یادم میاد به خرابکاریام. به بدیام. به اینکه چقد من قدرتو ندونستم. چقد من کم آوردم. چقد تو خوب بودی. چقد خانوم بودی و ماه بودی. من الان تنها ولی پر از مهر و محبت توام. باورت نمیشه که چقد دوست تر از قبل دارمت. چقد عزیزمی. چقدر حضورتو حس می کنم همه جا. همین خوبه دیگه. نه؟! من که قرار نیس کنارت باشم آیا نمی تونم احساستو توی قلبم داشته باشم؟ تو رو هر جا ببینم و حس کنم؟! اشکالی داره؟! یکی هم از بین این همه آدم دنیا اینجوری زندگی کنه طوری میشه؟! اون یکی منم! بزار من باشم! مرسی سارا.قلب

 

   + مجیـد پارسـا ; ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱٥ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

 

آتش به اختیار ِ تو دادم که این چنین
دارد تمام ِ زندگی ام دود می شود

.

.

.

مجید پارسا

   + مجیـد پارسـا ; ٤:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱٠ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()

تفاوت بودن و نبودن تو

ساعت3و59 دقیقه صبحه :

از شدت درد بیدار شدم.

برای تسکین دردم باید قرص بخورم. بدون ذوق کردن. اما اگه کسی بود بهش زنگ بزنم یا پیام بدم و بگم دارم درد می کشم و دارم می میرم و اون بگه خدا نکنه و بگه زبونتو گاز بگیر و بگه نگرانتم - حتی به دروغ - و بگه چند مرتبه بهت گفتم برو دکتر درست و حسابی و دعوام کنه و بعدش بغض کنه پشت تلفن و بگه ایندفه خودم میام می برمت دکتر و بعدش من مثل اینکه از مامانم ترسیده باشم ترس سراپای وجودمو فرابگیره و فردا صبح زود برم دکتر و دواهامو تا آخر بخورم و هروقت چشمم به دواهام بیفته ذوق کنم و هر وقت می خوام دواهامو بخورم کیف کنم، چقد خوب بود.

اینه فرق بودن و نبودن کسی که باید باشه! مساله این است.

 

 

+ کلا ما آدما خیلی عجیب غریبیم. خودمونم خودمونو نشناختیم. تنهایی ولی خیلی بده.

   + مجیـد پارسـا ; ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ٧ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()