شعرهایی که به تو بدهکارم

تو چرا این همه غمگین و پریشان شده ای ؟!!!....

 

بارها عکس ِ کسی تا ماه بالا رفته است

گاه تا نزد ِ خدا یک آه بالا رفته است

من حریف ِ چشم های ِ دل فریبت نیستم

معجزات ِ این زیارتگاه بالا رفته است

یوسف از وقتی که توصیف ِ زلیخا را شنید

هم خودش با اشتیاق از چاه بالا رفته است

اینکه من راضی شدم گاهی شکستن را ، بدان

پرچم ِ صلحی که با اکراه بالا رفته است

موقع ِ هذیان سرائی ها  فشار ِ خون ِ من

غالبا افتاده اما گاه بالا رفته است

هیچ قانونی ندارد بی وفائی هایِ تو

 بر اساس ِ شیوه ای دلخواه بالا رفته است

باز هم از ابتدا تکلیف ِ بازی روشن است

 آنچنانکه که دست ِ تو با شاه بالا رفته است

در نبردی نابرابر چاره جز تسلیم نیست

 کشته ها تعدادشان ناگاه بالا رفته است

خوب می دانم دلیل ِ آن همه قهر ِ تو را

عده ی عشاق ِ خاطر خواه بالا رفته است

فرض کن با این غزل مردی کمی قلبش گرفت !

یا تب ِ یک یاغی ِ گمراه بالا رفته است

 

 مجید پارسا

 

   + مجیـد پارسـا ; ٤:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱٠ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()