ای تو که از جانب ِ یار آمدی

از طرف ِ طرفه نگار آمدی

با دوهزار اسب و سوار آمدی

در پی افسرده ی زار آمدی

***

ای همه جا خورده به زنجیر ِ تو

جمله ی این شهر زمینگیر ِ تو

می گذرند از سر ِ تقصیر ِ تو

رفتی و بی صبر و قرار آمدی

***

آمده ای باز به خون ریختن

شعبده بر شعبده انگیختن

با من ِ بی حوصله آمیختن

سایه گرفتی و کنار آمدی

***

یاغی ِ سودازده را برده اند

مورچگان ریخته و خورده اند

باغ و گلستان همه پژمرده اند

     این همه لشکر به چکار آمدی ؟

.

.

.

 

/ 8 نظر / 29 بازدید
_____

امیدوارم برگرده....از ته دل برات همچین آرزوی کردم.

_____

شعراتون عالی بود خوش بحال کسی که براش گفتین...مطمئنم لیاقتشو داره

سلام اسمم مشخصه پس تایپ کردن نداره.وقتی دوباره به وبلاگتون سر می زنید این نشان از حال خوبتون داره.خدا رو شکر که دوستان خوبند و برقرار. ان شاء الله که برگرده و لبخند برای همیشه روی لبتون جا خوش کنه. با تاخیر تولدتون مبارک.[گل]

فوق العاده زیبا و خاص بود با غیبت کوتاهش احساساتتون به تاراج نرفته, بوی خزان نمیدید بدجور عطر گل تو احساساتتون باقی مونده امیدوارم با بازگشت شورانگیزش شیرینی ,مدام به کامتون برگرده

حمیرا

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ..... ثبت است بر جریده عالم دوام ما

*

تا زمانیکه دلتنگ عشق زمینیت باشی به اونی که میخوای نمیرسی اما مگه میشه آدم به عشق زمینی فکر نکنه...؟؟!!!

پس این وسط فقط کامنت ما گم شده که نیست!

سلام آقای پارسا امیدوارم سال جدید که زمان زیادی به رسیدنش نمونده سال خیلی خیلی خوبی براتون باشه پُر امید پُر آرامش .........